جنگ روایتها در سیاست جهانی؛ قدرتی فراتر از سلاح!

۱۲:۴۳ – ۰۹ فروردين ۱۴۰۴
باشگاه خبرنگاران جوان؛ پیمان صالحی* – آنچه در گذشته از طریق توپخانه و ناو جنگی اعمال میشد، امروز از مسیر دوربینها و واژهها صورت میگیرد. روایت، دیگر صرفاً ابزارِ توضیح نیست؛ بلکه خود، بخشی از واقعیت سیاسی است. این همان چیزیست که «آنتونیو گرامشی» متفکر مارکسیست ایتالیایی، از آن با عنوان «هژمونی فرهنگی» یاد میکرد: سلطهای که نه از راه زور، بلکه از طریق القای روایتهای مشروع شکل میگیرد.
نظم لیبرال پس از جنگ سرد، با اتکا به شبکهای از رسانهها، نهادها، و مفاهیم به ظاهر بیطرف، کوشید خود را «طبیعیترین» حالت ممکن از سیاست معرفی کند. اما همانطور که «کارل اشمیت» هشدار داده بود، سیاست هرگز از صحنه حذف نمیشود، بلکه تنها صورتبندی آن تغییر میکند. حذف روایتهای دیگر، به معنای غیاب دشمن نیست، بلکه به معنای سیاسیسازی پنهانشدهایست که خود را پشت نقاب بیطرفی و جهانیگرایی پنهان کرده است.
در این میدان، هر روایتی درباره «تروریسم»، «دموکراسی»، «حقوق بشر»، یا «نظم» حامل بار ارزشی و سیاسی است. وقتی رسانههای غربی، مقاومت در فلسطین یا لبنان را تروریسم مینامند، درواقع مشغول ترسیم یک نظم هستند، نظمی که در آن، تنها کنشگری مشروع است که در چهارچوب روایت غربی سخن بگوید. اینجا دقیقاً جاییست که روایت، جای قدرت نظامی را میگیرد. سیاست در قالب تصویر بازمیگردد.
«میشل فوکو» فیلسوف فرانسوی، بر پیوند عمیق میان «دانش» و «قدرت» تأکید میکرد. از نگاه او، آنکه تعریف میکند، حکومت میکند. آنکه معنای آزادی یا تروریسم را تعیین میکند، بر ساحت اندیشه سیطره دارد. رسانهها امروز نه فقط منتشرکننده داده، بلکه مهندسان معنا هستند؛ و در جهانی که نبردها بیش از پیش در حوزه ادراک جریان دارد، روایتسازی شکل پیشرفتهتری از جنگ شده است.
امروز، رسانههای غربی در حال از دست دادن انحصار معنایی خود هستند. ظهور رسانههای مستقل، از راشاتودی تا پرستیوی، از الجزیره تا شبکههای محور مقاومت، نظم روایی سابق را به چالش کشیدهاند. کشورهایی مانند ایران، که با روایت رسمی لیبرالیسم همسو نیستند، تنها در صورتی میتوانند در معادله قدرت باقی بمانند که زبان خود را بازتعریف کرده و با آن سخن بگویند. بازتعریف روایتها، امروزه معادل بازتعریف جایگاه در نظم بینالملل است.
در این مسیر، وظیفه سیاستگذار و دیپلمات فرهنگی، فقط مدیریت تصویر بیرونی نیست؛ بلکه ورود به جنگ معناست. باید بدانیم که در نظم جهانی جدید، روایت یک کنش استراتژیک است. دیگر نمیتوان به تحلیلهای فنی صرف بسنده کرد. هر یادداشت، هر ویدئو، هر جمله، میتواند حملهای باشد علیه هژمونی موجود یا تثبیت آن.
بههمین دلیل است که نظم در حال تغییر، نه صرفاً جغرافیای قدرت، بلکه معنای آن را نیز دگرگون کرده است. در این نظم نو، بازیگر قدرتمند، آنکسی نیست که تنها ابزار نظامی دارد؛ بلکه کسیست که میتواند معنایی را در سطح جهانی قالبریزی کند و آن را «عقلانی»، «اخلاقی» یا «واقعبینانه» جلوه دهد.
پس اگر میخواهیم سیاست را بازتعریف کنیم، باید از روایت آغاز کنیم. سیاست، بیش از آنکه رقابت بر سر منابع باشد، منازعهای بر سر معناست؛ و در جهانی که «حقیقت» همواره از درون رسانه عبور میکند، برنده کسیست که معنای حقیقت را بهتر بسازد، نه صرفاً کسی که حقیقت را در اختیار دارد.
*پژوهشگر روابط بینالملل و فلسفه سیاسی غرب