دنیایی که ترامپ میخواهد چگونه است؟

۰۷:۰۰ – ۰۸ اسفند ۱۴۰۳
باشگاه خبرنگاران جوان؛ حسین مهدیتبار- در دو دهه بعد از جنگ سرد، جهانیگرایی بر ملیگرایی غلبه کرد و سیستمهای پیچیدهای مانند شبکههای مالی و فناوری بر تأثیرات سیاسی فردی سایه انداختند. اما در اوایل دهه ۲۰۱۰، تغییراتی ایجاد شد و رهبران کاریزمایی مانند ولادیمیر پوتین، شی جین پینگ، نارندرا مودی، رجب طیب اردوغان و دونالد ترامپ ظاهر شدند. این رهبران به دنبال بازگرداندن قدرت، هویت و غرور ملی بودند و اغلب با رویکردی استبدادی عمل میکردند. آنها با چالش کشیدن نظم لیبرال بینالمللی موجود، ملیگرایی را ترویج کرده و سیستمهای مبتنی بر قواعد را رد میکردند و به جای آن به دنبال تجسم خود از عظمت ملی بودند.
این تغییرات نمایانگر شکل جدیدی از رهبری است که روحیه پوپولیستی و ملیگرایانه را در خود میپروراند، مشابه با نظریه “برخورد تمدنها”ی ساموئل هانتینگتون. با این حال، این رویکرد کمتر به درگیریهای سخت و بیشتر به رقابت انعطافپذیر اشاره دارد که در آن منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی از طریق دیدگاه غرور ملی و ظهور رهبری قویمردان بازتعریف میشود. این رهبران به دایرههای اجتماعی خود که به دنبال سنت و حس تعلق هستند، تکیه میکنند و خود را به عنوان مدافعان ارزشهای تمدن خود معرفی میکنند. در سالهای اخیر، بسیاری از رهبران جهانی زبان تمدن را برای شکلدهی به دستورکارهای سیاسی خود استفاده کردهاند. افرادی مانند پوتین، مودی، اردوغان و شی جین پینگ رهبری خود را در بستر عظمت ملی و غرور فرهنگی قرار دادهاند، در حالی که برخی از آنها مانند ترامپ خود را مدافعان تمدن غربی میدانند. با این حال، رویکرد آنها انعطافپذیر و ریتوریک است نه کاملاً مطابق با نظریه “برخورد تمدنها”ی هانتینگتون.
آینده نظم جهانی به جهتگیری رهبری ایالات متحده بستگی دارد، بهویژه در دوره دوم ترامپ. اگر ایالات متحده تحت رهبری ترامپ ادامه یابد، سیستم بینالمللی مبتنی بر قواعد سنتی ممکن است فرو بپاشد و دینامیک قدرت ملی شکل جدیدی به صحنه جهانی بدهد. این تغییر ممکن است به نقش کاهش یافته اروپا منجر شود که به رهبری آمریکا وابسته بوده است. برای اینکه ایالات متحده در این محیط بینالمللی جدید موفق شود، باید از طریق دیپلماسی استراتژیک، تضادهای ملی را مدیریت کند و خطرات تداخل خطوط گسل ملی را در نظر بگیرد.
سیاست خارجی ترامپ ریشه در دهه ۱۹۵۰ دارد، بهویژه تحت تأثیر جنبشهای راستگرای ضد کمونیستی به جای لیبرالیسم بینالمللی رهبران پیشین ایالات متحده. جهانبینی او بیشتر با افرادی مانند ویتاکر چمبرز و پات بوکانان همراستا است که لیبرالیسم و جهانیگرایی آمریکایی را مورد انتقاد قرار دادهاند. رویکرد ترامپ انعکاسی از خواسته برای به هم زدن وضعیت موجود است و خود را به عنوان مدافع سرسخت تمدن غربی معرفی میکند، گرچه از دیدگاهی پوپولیستی و ملیگرایانه. ظهور او ترکیبی از سنتهای محافظهکارانه است که هم الیتهای لیبرال و هم بینالمللیگرایی را به چالش میکشد.
متن به سیاستهای خارجی تجدیدنظرطلبانه رهبرانی چون ترامپ، پوتین، شی، مودی و اردوغان میپردازد و به تردید مشترک آنها نسبت به جهانیگرایی و تلاششان برای تغییر درون محدودیتهای خود اشاره دارد. آنها از ساختارهای جهانیسازی وسیع اجتناب کرده و تمرکز خود را بر اعلام منافع ملی خود معطوف کردهاند. به عنوان مثال، پوتین از مراجع تاریخی برای توجیه اقدامات روسیه در اوکراین استفاده میکند و هدفش این است که یک پیشفرض برای جنگهای منطقهای آینده ایجاد کند. بهطور مشابه، مودی و اردوغان در مداخلات نظامی و قلمروهای جغرافیایی خود برای اعلام قدرت و نفوذ کشورهایشان فعال هستند. در حالی که تجدیدنظرطلبی آنها دینامیکهای جهانی را تغییر داده است، این روند باعث ایجاد یک نظم جهانی تکهتکه نیز شده است، جایی که کشورهایی مانند چین، هند و روسیه با وجود تفاوتها در موضوع اوکراین، روابط خود را حفظ میکنند.
این محیط ژئوپلیتیکی متشتت همچنین بر سیاست خارجی ایالات متحده تحت رهبری ترامپ تأثیر میگذارد. اگرچه دوره اول ترامپ شاهد روابط بینالمللی نسبتاً آرام بود، اما فضای فعلی با افزایش درگیریها بهویژه در اوکراین مواجه است. فرسایش قواعد و مرزها، که به واسطه رهبران بلندپرواز تحریک شده است، تهدیدی بزرگ برای ثبات بینالمللی محسوب میشود. باور ترامپ به مقدس بودن مرزها تحت فشار جنگ جاری در اوکراین قرار دارد، جایی که حاکمیت سرزمینی در مرکز درگیری است. جنگ میتواند به یک رویارویی گستردهتر تبدیل شود و کشورهای عضو ناتو مانند لهستان و کشورهای بالتیک ممکن است در صورت احساس تهدید به حاکمیت خود وارد درگیری شوند.
در حالی که کشورهایی مانند چین و هند روابط عملی با روسیه دارند، پیامدهای تجدیدنظرطلبی روسیه بهطور کامل درک نشده و نگرانیهایی وجود دارد که این میتواند منجر به بیثباتی بیشتری شود. اگر اوکراین به دست روسیه بیفتد، همسایگان آن به ویژه در شرق اروپا ممکن است مجبور به اقدام نظامی شوند که تنشها را در سراسر اروپا افزایش دهد. متن با این نتیجهگیری به پایان میرسد که سیستم بینالمللی فعلی در آستانه یک نقطه عطف قرار دارد و ممکن است در صورت عدم موفقیت تلاشهای دیپلماتیک برای مقابله با خطرات ناشی از قدرتهای تجدیدنظرطلب، به درگیریهای بزرگتر و حتی جنگ جهانی تبدیل شود.
منبع: فارن افرز